شنبه 3 تیر 1391 (کالسکه رادین)
**کالسکه رادین** شب منو بابایی تصمیم گرفتیم بعد از شام بریم پارک دم خونمون...اخه پارک دقیقا به خونمون چسبیده بود...دیگه کالسکه اتو اوردمو تو اولین بار سوار کالسکه ات شدی و با هم رفتیم پارک طول مسیرو کامل بیدار بودی و همه چیزو نگاه میکردی...اما اخراش که یه یک ساعتی از امدنمون گذشته بود دیگه خوابت گرفت و کلافه شدی عزیزم....و با باباییی برگشتیم سمت خونه عزیزم.... ...
نویسنده :
آرزو
17:01








